فيگوئروآ ( مترجم : غلام رضا سميعى )
82
سفرنامه دن گارسيا دسيلوا فيگوئروآ ( سفير اسپانيا در دربار شاه عباس اول ) ( فارسى )
يكسالهء اسپانيا هم قابل مقايسه نيستند . شاخهايشان از يك پا هم كوتاهتر است اما اين حيوانات ، بخصوص گاوهاى نر ، چنان رام و فرمانبرند كه همچون حيوان باربر از آنها استفاده مىشود . به دستور سفير كه مىخواست شتران استراحتى كرده باشند اين روز و فرداى آن را تا بعد از ناهار در اين كاروانسرا مانديم . روز بيست و ششم ، سه ساعت بعد از ظهر از اين مكان حركت كرديم زيرا با وجود شدت گرما مىبايست در روشنائى روز از كوهى كه بعد از طى سه چهارم فرسنگ آغاز مىشد بگذريم . سر بالائى اين كوه چندان دشوار و خستهكننده نبود اما در بالاى كوه و هنگام فرود آمدن با بسيارى پرتگاهها و گذرگاههاى بد مواجه شديم كه عبور بدون زحمت و خطر از آنها ميسر نبود . در هر قدم به تودهء بزرگى از سنگ كه بتازگى از كوه جدا شده و در جاده افتاده بود بر مىخورديم . اين سنگها كه از نوع همان شفتههاى باستانى بود جاده را سخت دشوار و غيرقابل عبور مىكرد ، بدون آنها هم عبور از آن آسان نبود زيرا در بسيارى نقاط بقدرى تنگ بود كه يك شتر هم به سختى مىتوانست از آن بگذرد . چون بدين مناسبت شترها و بقيهء بار و بنه ناچار مىبايست در يك خط حركت كنند ، از جهت آنكه لنگههاى بار در خارستانها و بيشهها و پرتگاههاى اطراف جاده نيفتد و گم نشود ، و نيز براى آنكه افراد بتوانند به يكديگر كمك كنند و در روشنائى روز از آن گذرگاه تنگ بگذرند ، سفير دستور داد باستثناى ساربانان بقيهء افراد با كاروان حركت كنند . در جلو همهء افراد گروه خوانسالار سفير به نام پدر و خيمنث « 73 » از اهالى لدسما « 74 » حركت مىكرد و چون اغلب اوقات بايد مىايستاد و بدين ترتيب وقت زيادى را تلف مىكرد ، يك بار كه در گذرگاهى بسيار بد ايستاده و چهارپاى اسبش در شكافهاى يكى از سنگهاى بزرگ گير افتاده بود ، شىء درخشانى را در ميان سنگها مشاهده كرد كه پس از نزديك شدن بدان متوجه شد صدفى دريائى است و چون تا عبور همهء
--> ( 73 ) Pedro ximenez ( 74 ) Ledesma